تبليغاتX
خدایا بابت همه چیز معذرت میخواهم...
اینقده کلافم که دیگه حال دعوا هم ندارم
هوالحق

تقدیر مقدر کرد قدرت قادر بر اراده انسان فزونی داشته باشد.

و هر آنچه امروز و فردا پیش آید بهانه ایست برای سرگرم شدن قادری که قدرتش بی انتهاس...
------------
سوالی که بی جواب میماند اینجاست : من این وسط چیکاره بیدم.

------
پیوست۱ : این پست به زور  و اجبار یه دوست نوشته شد.
پیوست۲ :قسمت آخر رو اگه خواستین حذف کنین..
پیوست۳ :تنهائی هایم مرا به انتهای جاده فرا میخواند..شاید آنجا کسی در انتظار باشد...

حق نگهدارتان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 14:43  توسط یه کافر | 
هوالحق...

یه بنده خدائی دعای تحویل سال رو ناقص میخونده :

یا مقلب القلوب و الابصار.یا مدبر الیل و النهار.یا محول الحول والاحوال . حول حالنا ....

میگن واسه چی بقیشو نمیخونی...

میگه خدا حال مارو عوض کنه هر چی باشه از این حال بهتره...

---
پیوست :
یا محول الحول و الاحوال.حول حالنا...

در پناه حق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 20:1  توسط یه کافر | 
کجائی آخه اوس کریم

چرا جوابمو نمیدی

خودت میدونی کجام

خودت میدونی

تهدید نمیکنم....

می دونی که جراتشو ندارم

دارم التماستو میکنم.

چیکار کنم که منو ببینی

خدا جون تورو به زهرا قسم

تورو به علی قسم

اصلاْ تورو به خودت قسم

نذار شرمندت بشم.

خدا مگه نگفتی بخواه تا اجابتت کنم....

من که دارم زار میزنم.

کمکم کن......

--------------

پیوست : دعا کنین واسم....

حق یارتون

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 13:23  توسط یه کافر | 
میدونی چمه؟
خدائیش خودمم نمیدونم.
یادت میاد نوشتن واسم از آب خوردن هم راحت تر بود...یادته که...؟

هرچی دارم فکر میکنم چیزی نمیاد که بنویسم.
به یه چیزی دلمون خوش بود که اونم پرید...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 20:16  توسط یه کافر | 
در همین نزدیکی خدا نشسته.میدونی؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 16:15  توسط یه کافر | 
ایلاتی غریب تو را چه به تهرون
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 20:27  توسط یه کافر | 
یا حق

کلی نوشتم.

شخصی..همش ناراحتی بود..

ولی عادت کردم که تنها باشم و تنهائی سر کنم.

پس پاکشون کردم...

مسیرم رو ادامه میدم.درسته خستم ولی بازم میرم...

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 17:24  توسط یه کافر | 
درد مردم من درد نان است و آب
و درد من درد وجود است.

دردی ریشه در شناسنامه هایمان.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 14:34  توسط یه کافر | 
بد دردیه نگفتن.

ببینی و نگی و بریزی تو خودت.

وقتی که می بینی بقیه میخندن حسودیت بشه به همشون و هی بگی و بگی تا خنده های اونا تموم نشه.شاید واسه یه لحظه اون خنده ها رو مال خودت حس کنی.

چه بده آدم هیچ وقت خودش نباشه.کسی که مردم باور نمی کنن شاید واسه یه لحظه ناراحت باشه.

وقتی که توی اوج ناراحتی هستی همه فک کنن بازم داری فیلم بازی میکنی تا بازم همه بخندن.

آره همه باید بخندن حتی اگه من ........................

آره...

دنیا واسه ناراحتی من صبر نمیکنه...

دنیا حتی به من دلداری نمیده...

دنیا حتی اشکای منو پاک نمی کنه...

آره........

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 21:46  توسط یه کافر | 
......

وقتی نمیشه گفت و نوشت باید چیکار کرد؟؟

بازم رسیدم سر خط....

شاید بازم برم جنگ خدا..............

----

پیوست۱ :چه حالی میده بری عالم هپروت.آهنگ گرگ رو هم بزاری رو Replay بیخیال...
پیوست۲ :دستای آدم که میلرزه خیلی سخته تایپ کنه.تا حالا نمیدونستم.
پیوست۳ :آهای عزرائیل کجائی؟؟؟بیا کارت دارم...

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 14:7  توسط یه کافر |